معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

58

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كردند كه در صغر سن و به نيت ، با آنكه آن مه چهارده ، از مرتبهء دوازده سالگى به حد سيزده سالگى هنوز نرسيده بود كه ميوهء پرشيوهء وحى الهى جلّ و علا از نهال نهادش بياراميدن گرفت ، و « أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ » . عجب سيوم - آنكه چون برادرانش به بهانه سير ، يوسف را به صحرا بيرون آوردند و رأى ايشان بر آن قرار گرفت بكارد قطيعت سر مباركش « 1 » جدا كنند و كارد به عزيمت آن از نيام انتقام بيرون آوردند ، آن كارد بفرمان حضرت واجب الوجود جلّ جلاله با ايشان به زبان حال بگفت و شنود آمد كه : اى فرزندان يعقوب اگر قاعدهء قتل يوسف استحكام يابد بنياد نسل يعقوب انهدام پذيرد و ديدهء ابر درربار همه اشك « 2 » خونين بارد . عجب چهارم - سخن گفتن بز بلقا بود . و آن چنان بود كه خليل « 3 » را صلوات اللّه عليه بزكى بود كه « 4 » او را بز بلقا مىگفتند و در زمان خليل هفت شكم نتاج بود و از زبان ابراهيم دعاى بركت دربارهء او مجرى گشته ، چون نوبت به اسحاق عليه السلام رسيد ، هفت بطن ديگر در دست وى بزاد ، و چون نوبت خلافت به يعقوب رسيد هفت نوبت ديگر نسل خود را در سلك ملك يعقوب عليه السلام كشيد ، بعد از آنكه برادران پيراهن خون‌آلود به نظر آن پيغمبر « 5 » فرسوده آوردند ، آن بزك مسكين به غايت غمگين شد و از ترس آن دروغ و هول آن قول بىفروغ بگفت « 6 » اى پيغمبر خداى آن خون بزغاله است كه پيراهن فرزند ترا « 7 » بدان ملطخ گردانيده‌اند ، و بعد از آن از خجالت سر فرود آورده « 8 » مىگفت اى شرم بر ما كه اولاد

--> ( 1 ) - د : سر مبارك او از تن جدا كنند . ( 2 ) - د : سرشك خونين بارد . ( 3 ) - د : خليل عليه السلام . ( 4 ) - د : و او را بز . ( 5 ) - د : پير غم فرسوده - ح : شيخ غم فرسوده . ( 6 ) - د - ح : به گفتگو درآمد . ( 7 ) - د : بدون ترا . ( 8 ) - د : سر فرود افكنده - ح : سر در زير افگنده .